خوب ما را دلتنگ کردی! هوایت که معلوم نیست با خودش چند چند است. گاهی آفتاب می آید، گاهی میبارد، گاهی صرفاً ابری میشود و باد می وزد. میدانم که میخواهی دلم را تنگ تر کنی. از صبح بغض به جانم انداخته ای و هرکار میکنم، از شرش خلاص نمی شوم. این طور بی رحمی نکن. دلم طاقت ندارد.
آه...
چه میتوانم بگویم؟ این غصه ها، گفتن ندارد. فقط می سوزانَد و می رود.
میخواهی بگویی جمعه ی دیگر، غم عالم از الان هم بیشتر به دلم نشسته؟ باشد. خودم میدانم. لازم نبود تو یادآوری کنی. این چند هفته به چشم بر هم زدنی گذشت و سه هفته ی بعدی با هزار زور و زحمت هم نمی گذرد؟ این ها را هم میدانم. میدانم دیشب تا حالا چقدر بی رحم شده ای اسفند. میدانم و نمیتوانم هیچ کاری بکنم. میبینی چه ناتوانم؟
ما را در سایت خوشحالم خیلی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 180