سخت نگیر

خرید بک لینک

ما همه دستامون جوونه دلامون دریا

بیا با هم رها بشیم از غم این دنیا... *

ساعت ۱ و ۳۹ دقیقهی بامداده. هوس خواب در سرم نیست. میخوام بیدار باشم و حس میکنم شب خوبیه و دلم میخواد نگهش دارم؛ امشب رو نگه دارم. حرفهایی که امشب با هم زدیم تفکربرانگیز بودند. هنوز تو فکر حرفهامون هستم. کاش محبت و مهربانی هم مثل غذا بااهمیت بود. کاش گاهی انقدر بدجنس نبودم و در حرف زدن با مامان و تهمینه و بابا انقدر بیمحابا و تند حرف نمیزدم. گاهی با تو هم تند حرف میزنم. امشب بعد از نماز دلم آروم شد چون حرف زدم. بعد از نماز نمیدانم بعد از چند ماه، یادم نمیآید آخرین بار کِی بود، دست هایم را به شکل قنوت کنار هم گذاشتم و زیر لب دعا کردم و با خدا حرف زدم. آه. یادم رفته بود چقدر این کار آرومم میکند. انقدر آینده را سخت و دور و دست نیافتنی میبینم که اکثر اوقات از آینده میترسم؛ طوری که انگار دائماً پر از غم و تشویش خواهد بود. این احساسات به خاطر حالاست. به خاطر سال سیاهی که گذشت و میگذرد و انگار هدر رفته. بدجور حس میکنم یک سال هدر رفته. امسال روزهایی که کنارت نشستم، نفس کشیدم، خندیدم، دستت را گرفتم و بوسیدمت به تعداد انگشتهای دستم هم نمیرسد. ناخنهایم رنگ لاک ندیده. لاک هست ولی دل و دماغی برای لاک زدن ندارم. گاهی دل و دماغش گذری میآید اما فکر اینکه تو نمیتوانی ببوسیشان و از نزدیک ببینی و دست بکشی ... اشتیاقم را هزار کیلومتر دور میکند و برمیگرداند جایی که جا ماندهست...

نمیخواستم غمگین بنویسم. امشب از محبت و خبر لندری و کتابها و در انتها از زندگیمان حرف زدیم. تو یک جمله مینوشتی و در همان یک جمله هزار حرف نهفته بود. آه. خیلی خستهام. بیداری مساویست با تکرار روزمرگیهای پوچ؛ ساعتهای تنفس وقتهاییست که میبینمت، مثل امشب با هم حرف میزنیم و یا کتابی را ورق میزنم. آه. دلم هوای فال حافظ کرده. همین حالا فال میگیرم و هرچه آمد اولین بیت را این زیر مینویسم؛

خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست

گشاد کار من اندر کرشمههای تو بست...

*ترانهی آهنگی از ناصر عبداللهی (روحش شاد) این آهنگ امشب وقتی مسواک میزدم به یادم آمد. من را یاد جاده میاندازد، جاده های طولانی ای که همیشه با مناند، با ما ...

خوشحالم خیلی...

ما را در سایت خوشحالم خیلی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: جمعه 26 دی 1399 ساعت: 5:38

صفحه بندی