به دور از بقیه

خرید بک لینک

گاهی به این فکر می کنم که چقدر آدم هایی را که اطرافم بوده اند یا به هر شکل میشناختم، از دست داده ام. این چقدر به تغییر کردن من یا تغییر کردن آن ها برمی گردد؟ شاید هم هیچ یک از طرفین تغییر نکرده، بلکه صرفاً خودش را آشکار کرده. یعنی شناخت بیشتری حاصل شده و همین باعث شده که فاصله ی بین ما، زیاد تر بشود.
شاید هم تغییر محیط زندگی من بی تأثیر نباشد. افکار من سمت و سویی جهت یافته به یک مبدأ مشخص گرفته و به نوعی خیلی چیز ها دست به دست هم داده. حوصله ی بحث کردن با بقیه را ندارم چون قدرت تغییر دادن عقایدشان را ندارم. همان طور که دیگران این قدرت را در مورد من ندارند. همه ی این اتفاقات یاد آوری میکند که من بزرگ شده ام و به کسی نیاز دارم که از هر نظر با من هم کفو باشد و بتواند من را بفهمد. مسلماً افکار و کسانی که بیشتر از همه با آن ها در ارتباطیم، تمام زندگی را تحت الشعاع قرار می دهد.
احساس میکنم به نقطه ای رسیده ام که دیگر متضاد بودن عقاید بقیه با عقاید خودم برایم مهم نیست و بعد از تمام تلاش هایی که کرده ام، ترجیح میدهم همه ی این "بقیه" را به حال خودشان بگذارم و فقط برایشان آرزو کنم که سرشان جوری به سنگ نخورد که دیگر نتوانند بلند شوند...!

پینوشت : خیلی ها کتاب نمی خوانند، خیلی ها فقط ادعای کتاب خواندن دارند و تعداد کسانی که بی ادعا میخوانند و "یاد می گیرند" ، بی نهایت کم است.

پینوشت ٢ : حافظ میفرماید
هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت

خوشحالم خیلی...

ما را در سایت خوشحالم خیلی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: جمعه 26 دی 1399 ساعت: 5:38

صفحه بندی