به سرم زد و رفتم نوشته های شهریور و مهر ٩٧ را خواندم. بعد نشستم ترتیب ماه ها را در آرشیو وبلاگ نگاه کردم. از جایی که نوشتن جدی شده بود، همه ی ماه ها حداقل یک نوشته را داشتند.
بعد رسیدم به آن وقفه ی طولانی. من که آن موقع دستی برای نوشتن نداشتم اما چرا از تیر تا شهریور هیچ چیزی ننوشتم؟
خواستم وارد قسمت مدیریت وبلاگ بشوم؛ نام کاربری و رمز ورود را اشتباه زدم. برگشتم به شیزوکوی نارنجی و لابه لای تمام کامنت های خصوصی و تایید نشده، پیدایشان کردم و حالا آمده ام بگویم میخواهم روی سرت دست بکشم و نازت کنم شیزوکوی هزار خاطره.
شاید دیگر هیچ کس تو را نخواند. همان طور که من را.
باورت میشود ظرف این چند سال، همهچیز اینقدر عوض شده باشد؟ جز اینکه احتمالا ما هنوز هم کلهشق مانده ایم؟!
خوشحالم خیلی...ما را در سایت خوشحالم خیلی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 49