
چند روزی ست که شیراز، شیراز نیست! هوا برخلاف همیشه، به شدت ابری شده. صبح و ظهر و شب هم ندارد. بوی باران می آید و البته که تابستان ِ شیراز عادت به باریدن ندارد. هوای ابری را دوست ندارم، ولی خودم را گول میزنم که این چند روز هوا کمی خنک تر شده، هرچند شب ها احساس خفگی میکنم و به این راحتی ها خوابم نمیبرد. تنها چیزی که شاید در این حال و هوا دلچسب باشد، همین بوی رطوبت و هوس باران است.یاد مازندران می افتم. تابستان پارسال، آنجا که احساس می کردم بیشتر از شُش، نیاز به آبشُش دارم تا بتوانم دوام بیاورم! انگ...
ادامه مطلب
خیلی خستهم. ساعت سه و یازده دقیقهست. چشمهام بینهایت خواب میخواد اما مغزم بیداره و اذیت میکنه. درسها، صداها، کارها تو سرم میپیچه. دیروز تولد سارا بود. حس میکنم حتی نشد درست و حسابی تو ایمو حرف بز...
ادامه مطلب